بداهه،بداهه،بداهه،مهدي پرده نشين،مهيار خراساني،شعر،دوبيتي

اگر تيغ دنيا بجنبد زجا - نبرّد رگي تا نخواهد خدا

دلم را به خدا سپردم و بداهه نوشتم - مهدي پرده نشين / متخلص به مهيار خراساني

خطاب به آناني كه در درياي كرامت الهي غرق اند ولي نميفهمند :

هي مگو يار بُوَد خوار خدا مي خندد

نگزين غير خدا يار خدا مي خندد

زبلايي شدي آزاد مگو از ته دل

غير حق بود نگهدار خدا مي خندد

***

تقديم به پيشگاه ضامن غريبان علي بن موسي الرضا المرتضي (ع)

زائري باراني ام آقا نگاهم مي كني
عاري از هر زشتي و جرم و گناهم مي كني
دل پر از هوي و هوس گرديده گر خالي شود
جاي عشق خود دل پر درد و آهم مي كني

***

تقديم به پيشگاه زداينده سفيدي چشمان يعقوب صفتان در پي يوسف زمان ، امام العصر و الزمان (عج):

رو به گل ننما شود گل از جمالت شرمسار
نيك بين گردد زشوق ديدن رخ بي قرار
ديدن روي تو قلب سيزده معصوم را
شاد گرداند چون بر هر گلعذاري گلعذار

***

تقديم به آن دسته از عاشقاني كه دل شان كاروانسرا نيست :

خوشا آن دل كه با حق يار باشد
زغير يار خود بيزار باشد
چو افتد دور از آن يار نيكو
سرش بر شانه ي ديوار باشد

 

خدا ؛ ممنونم ازت / مهدي پرده نشين متخلص به مهيار