به اسم مكرر مهلت دهنده ي گنهكار
اي مهدي ، اي روسيه ترين بنده ي خدا ، اي كوري كه نشانه هاي رحمت خدا را نمي بيني ، اي كري كه نغمه هاي عاشقانه اش را كه تو را مي خواند نمي شنوي ،اي نافهمي كه نگاه عنايتي و پرمعناي يگانه محبوبت را نمي فهمي ... .
با خدا باش و فقط به او دل بده كه با آن عظمتش بيش از همه متمايل به توست ، تويي كه سراپا عيب و نقصي . او تو را با تمام ناقصي ات دوست دارد . تنها اوست كه بدون پيش كشيدن گذشته ات تو را مي پذيرد و رتبه مي دهد . ننگت باد اگر او را رد كرده و متمايل به بنده گردي . و طلبت كسب دل بنده اي گردد كه ابتدايش آبي بدرنگ و پليد است و انتهايش جسدي متعفّن و بدبو .
تو در پي خدايي ولي متمايل به پرتو نور خدا مي گردي ، اگر بنده زيباست ، جلوه اي از نور پروردگار است كه پرتو در برابر نور كمي اش به سان فضيلت كوه است بر كاه . اگر منهاي طلب تو به تملك درآوردن بنده است ، پس چرا پس از مرگ او را تنها در قبر وا مي گذاري و از او دل مي كَني ، پس برو و با او باش ، يا اورا با خود نگهدار .... .
حيف است كه در ماه خدا به سمت خدا نروي و در ضلالت غوطه ور باشي و به آتش دوزخ سزاوار ... .
تا بگويي ياالله كار تمام مي شود و باز به معشوق واقعي ات وصل مي شوي / اوست همانگونه كه تو مي خواهي بلكه فراتر ، روا نيست تو نباشي آنگونه كه او مي خواهد ... .
دلنوشته مهدي پرده نشين / متخلص به مهيار خراساني
- سه شنبه ۲۶ خرداد ۹۴ | ۱۹:۵۹ ۱۰۹ بازديد
- ۰ نظر