شنيده بودم كه هر اشتباهي يك تاواني دارد ، ولي حقيقتش باورم اين بود كه تاوان آن را شخص در آخرت خواهد ديد. تا اينكه ( قصه واقعي بي هيچ واسطه اي ) :
يكي از هم كلاسي هايم را كه متاسفانه در برقراري ارتباط نامشروع بسيار توانا بود ، را ديدم .
بعد از لمس دست راست او پس از دست دادن ، متوجّه خشكي دستش شدم . بله دست او مصنوعي بود.
شرح ماوقع را از او خواستار شدم ، گفت : روزي كه از روي عادت هرروزه به قصد مزاحمت، از خانه بيرون رفتم ، پس از جست و جو ، متوجه دختري شدم كه گويا از مدرسه به خانه مي آمد ، به سمت او رفتم و شد آنچه كه نبايد مي شد .
صبح روز بعد كه بر خلاف ميلم به مغازه ي كابينت سازي برادرم رفتم ، پس از روشن شدن دستگاه برش چوب ، لحظه اي از حال خود غافل شدم كه دستم را از دست دادم .
و اكنون پشيمانم كه اي كاش به قصد لذّتي زودگذر خود را از نعمتي بزرگ بي بهره نمي نمودم - نوشته مهدي پرده نشين (متخلص به مهيار).
دستي كه دراز است به ناموس خلايق
مقطوع بگردد ز دم تيغ ، دقايق
- شنبه ۱۵ فروردین ۹۴ | ۱۸:۳۲ ۴۳۱ بازديد
- ۰ نظر