سراي عاشقانه مهدي پرده نشين

اگر تيغ دنيا بجنبد زجا - نبرّد رگي تا نخواهد خدا

صراط عاشقي

به نام آنكه ماخلق اسير نگاه اويند

مي رفتم و مي رفتم ، به خيالم عاشقانه مي رفتم ، سرعت گرفته بودم ، گويا هدفم مشخص بود، نشان از بي نشان ها مي گرفتم ، فراوان اميدوار ، در آرزوي شكوفايي غرقه ، در حسرت زمان و اينكه چرا زود مي گذرد و من هنوز راهي نپيموده ام و .....

ناگهان به خود آمده و تازه فهميدم كه آمده ها را غلط آمده ام ، صحيح رفتن شد آرزويم ، اين آرزو و فكرش مرا مجنون نمود ، دَركَم از زيستن ، زيستن در جوار يار شد و در پي يار مي گشتم ، مي گشتم و مي گشتم ، تا اينكه جَلَوات او را مشاهده نمودم ، گزيدم اش و عاشق اش گشتم ، ديدم كه او طالب تر است ازمن به اين رابطه ،  مرا با اين كَرَم خشنود ساخت ، فراترم برد از آنچه در باورم بود ، و آني شد كه در خاطرم نيز نمي گنجيد - همه هستي ام فداي نام نامي ات اي يار .

 

 

يار نگهدارتان

مجنون يار

با نظر بر سياهه دل مي نويسم ؛


چشم دل روسوي نوري روشن است

بخشش اش بر دل وجودي ايمن است

صورت دل را مزين مي كند

سيرتش را خود معين مي كند*


ايستاده ام به نحوي كه نورش پوشش دهنده دل است ، همين مرا بس كه دلم تحت لواي نوري است ذاتي ، كه از بركت حضورش شاهد نغمه خواني اين دلي هستم كه تا چندي پيش ماتمسراي غمها بود ؛ گفتارش نوحه خواني ، رفتارش تعزيه و كردارش خودخوري .


سامان دهنده دل ؛ باچنين بخششي صاحب تكريم دل شدي ، دل در بهترين نقطه اش نام نامي تو را حك مي نمايد تا مشق دفترش شوي و در همه محافل به عنوان صاحب امتياز ، رتبه دار و برترين معشوقه دل ، نامبرده شوي .


*مهيار خراساني (مهدي پرده نشين)

ما چه مي كنيم؟!!!!

شوق ملاقاتش مرا وا مي دارد كه زبان بچرخانم به ؛ بسم الله الرحمن الرحيم

تدبير در اعمالش نشانه خرد است ، پيروي از حكمتش موجب رفعت درجات ، و رسيدن به حكمت برخي دستوراتش ، مسيري است كه انتهايش نامعلوم .

صبح و شام در فكر حكمت آفرينش هستيم ، كه به هيچ نتيجه اي نمي رسيم ، چون :

1 - قدر شناسي مان در برابر كثرت روزي قليل است

2 - راه را شناخته ، ليكن بيراهه را مي گزينيم

3 - دام هاي دشمنان را مي بينيم و باز گرفتارش مي شويم

4 - كثرت الطافش را درك نموده ولي باز اسير شايعات هستيم

5 - به حكمت تدابيرش ايمان داريم ، اما گاهي از رحمتش مايوس مي شويم.

 

ما در اين انبار گندم مي كنيم                               گندم جمع آمده گم مي كنيم

مي نيانديشيم آخر ما به هوش                 كاين خلل در گندم است از مكر موش

اول اي جان دفع شر موش كن                       وانگه اندر جمع گندم جوش كن

 

كنكاش ذهني مهدي پرده نشين:مهيار خراساني

حكمت خانه مهدي پرده نشين

« يا مَن اِسمُهُ دَواء وَ ذِكرُهُ شِفاء »

به حكمت خانه مهدي پرده نشين

تشريف فرما شويد :

www.mahyarkhorasani.monoblog.ir

با مشاهده اين وبلاگ شگفت زده خواهيد شد .

 


مطالب اين وبلاگ حاصل تجربه حكيم بزرگوار استاد  مير حسين عطار يزدي  مي باشد ، و در اثر تجويزات ايشان هيچ گونه شك و شبهه اي جايز نيست .

در ضمن :

در اين وبلاگ مي توانيد جديد ترين اخبار روز را مشاهده نماييد .

آنچه كه ما كرده ايم،لطف خدا بوده است.

تبعيض در جامعه اسلامي جايي ندارد

چون حرف حق را بايد زد ، پس از طناب دار مرا چه باك؛

بدون تعارف بايد بگم : فروش خدمت سربازي بزرگترين ظلم به خانواده ها و اقشار كم درآمد است ، اين امر بزرگترين تبعيض در جامعه ي اسلامي است . چرا خزانه ي كشور بايد به اين روش ها پر گردد . چرا هميشه و حتي در جامعه ي اسلامي اشراف و ثروتمندان در بالادست و مستمندان در پايين دست بايد قرار گيرند . چرا اين بار هم پول بايد حرف اول و آخر را بزند . چرا با رانت خواران و پولشويان مبارزه به شكل جدّي صورت نمي گيرد كه مجبور به ظلم به اقشار فقير جامعه نگرديم . چرا بايد پولداري كه دوهزار انسانيّت و شخصيّت ندارد به جوان انقلابي و پاك و مخلص نيشخند بزند و بگويد برو آشخوري حال ميده بسوز كه بي پولي و بايد جورَمو بِكِشي ، حالا امروزكي مي تونه بگه : پول چرك كف دسته ...

خانواده هايي كه خرج زندگيشونو به سختي درميارن و در حسرت يك كيلو گوشت هستند، بچه شونو كه مي تونه كمك خرج خانواده بشه بفرستن خدمت و اونوقت آقا رانت خوره ، يه بسته از تراولارو در مياره ميگه بيا بابا برو بخر و باقيشو هر چي خواستي برا خودت بخر آقربون بچم برم ...

واقعاً اين اشك مهدي فاطمه رو در نمياره ، قلبشو جريحه دار نمي كنه ، با اين كار پنجه به صورت مهدي نمي كشيم.

فداي نفس حق اوني كه گفت :خدمت سربازي يك امر لازم‎الاجرا براي همه اقشار است و بايد برابر قانون خدمت مقدس سربازي انجام شود، هيچ كسي در انجام اين امر مقدس استثنا نيست و از رئيس تا مرئوس بايد برابر قانون اقدام به انجام سربازي كنند.

 

اينم از درد دل من و شمايي كه ... .

ره نشان دادم ولي خود سوختـم

آتش عشق اش به دل افـروختـم

شكر حق چون با بيان عقده ها

چشم مجنون را به ليلا دوختـم*

* بداهه از مهدي پرده نشين (متخلص به مهيار)

تازيگري

لعنت خدا بر هر مرد بي غيرت و هر زن بي حيا ؛

خوب مي دانيم كه پشت هر زن بي حيايي مردي بي غيرت مي باشد .

بازيگراني كه با يكديگر بازي مي كنند ، هوي پرستي شيوه شان ، به يكديگر متمايل شدن كارشان ، دلبردن و دلستاندن مرام شان ، تخريب خانواده سعي شان ، حيوان پيشه گي عشق شان ، تنوّع طلبي افتخارشان ، تجدّد گرايي معرفت شان ، شكار بهترين ها اولويّت شان  .... .

در حال ايفاي نقش ، ارتباط فيزيكي و روحي شكل مي گيرد كه بسيار تكان دهنده است .

حريم عفّت زنان شكسته مي شود و خوي حيواني ، جانشين انسانيّت مي گردد .

هوس بازي عشق تلقي شده و كوركورانه به منجلاب گرفتار مي شوند و خود از حقيقت بي خبرند و يا شايد خود را به خواب زده اند.

از همسران خود بريده و به بهانه هاي تهي ابراز بي ميلي به يكديگر مي نمايند ، تا اينگونه به وصال هوس خود كامروا گردند ، كه رسوايي شان حتمي است و  ...

لال گردد زباني كه انكار دلبستگي هنگام حضور با غير حلال كند و بگويد دل بايد پاك باشد كه حتي خاك هم نيست .

خواه و ناخواه اين دلبستگي، حاصل تلاش نَفسِ لگام گسيخته و ابليس است . كپك گونه سر به زير برف ننه كه بهمن تو را در مي يابد .

سوپر استاري سزاوار نيك روشي است كه 1- هم نشيني و شوخي نمي كند با غير محارم  2- به روي هوس بازان لبخند نمي زند 3- خود را بر همه گان عرضه نمي كند تا به وي رغبت كنند 4- مدّعايش دلبري از اغيار نيست 5- ثروت دروني و بيروني خود را ارزان به هر بُز خَري نمي فروشد 6- قَدرَش را چون كلاه برسر حفظ مي كند نه چون كفش به پا 7- آسان خود را به دام صيّادان گرفتار نمي كند و غرورش را به هر ميلي نمي فروشد 8- آنگونه كه لايق آن است زندگي مي كند ، نه چون فرومايه گان 9- لذّت دائمي است نه احساس زودگذر 10- تسبيح است در دست بزرگان نه بند كفش در پاي همه گان  ....

عيان است آمار سر به فلك كشيده ي ازدواج هاي دوسر يا يك سر بازيگر كه به طلاق ختم مي شود .

به دردل شان كه گوش مي دهي ، چيزهايي مي شنوي كه اصلاً بيان آن جايز نيست ، دلگير از نگاه هاي هوس آلود همسر خود به جنس مخالف ، ارتباط فيزيكي نا خودآگاه و شايد هم خودآگاه ، بيان احساسات از صميم قلب به جنس مخالف ، ارتباط با جنس مخالف در خارج از محيط كاري ، بيان نكات مثبت بازيگر نقش مقابل و كوبيدن آن صفات بر سر همسر و...

آشغال را بخواهيم و نخواهيم مي بينيم ، ولي الماس ، طلا و ديگر اشياء ارزنده به سختي به دست مي آيند كه در بين ارزنده ها نيز بعضي ارزنده ترند و الماس و طلا اند و برخي از ارزش كمتري برخوردارند و نقره و برنز و تيتانيوم و ... اند . اين باز خوب است ، ولي حيف است آدمي ارزنده ها را رها كند و ارزش خود را حتي از آشغال هم پايين تر بياورد .

 

روي صحبت من با همه نبوده،نيست ونخواهد بود(برخي واقعاً از اين حالات بري اند)

 

بازگويي از پشت پرده / 405410 پرده نشين (Known As M_k)

چرا دكان هاي مان براي مهدي(عج) جايي ندارد؟

چون وقتي دكان هاي ما قدمگاه سوزندگان قلب امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي شود ، راضي تريم


 *****************************

مغازه داري رو به من كرد و گفت : بركت از كسب و كارم رفته و هرچي كه در ميارم نمي دونم كجا مي ره .

 

گفتم :خمس و زكات نمي ديم ( به خدا قسم كه با دادن حقوقات الهي اموالمون كمتر كه نمي شه بيشتر هم ميشه ) ، كم فروشي و گرون فروشي مي كنيم ، حروم خدارو حلال و حلالشو حروم كرديم ، با نگاها مون به ناموس مردم خيانت مي كنيم ، اميدمونو از خدا بريديم و به خاطر جذب مشتري هزار كار ناشايست مي كنيم و هزار قسم دروغ مي خوريم و تا مي تونيم از جنس مون تعريف مي كنيم ، فراموش كرديم كه هم كاسب خداست و هم خريدار ، جاي جنس مرغوب و بي كيفيت رو با هم عوض مي كنيم و ... .

 

اونوقت انتظار داريم كه از زمين و آسمون برامون بباره .

 

بياييم خودمونو گول نزنيم ؛ اكثر ماها مي دونيم كه چي بده و چي خوب ، فقط تو انجامش يه خورده سختمونه . پس اگه خواستيم همه چي بر وفق مرادمون باشه ، اونجور كه خدا گفته باشيم و بس .

 

گفتمان برآب زده ( مهدي پرده نشين/متخلص به مهيار )

من كه شنيدم سوختم ، شما را نمي دانم ...

خوب بشناسيم جامعه و اطرافيانمان را......

 

از زبان يكي از هنرمندان مطرح سينما ، تلويزيون و تئاتر يه سري خاطرات بازگو شد كه دلم بدجور براي مهدي فاطمه سوخت كه نظاره گر چه فجايعي كه نيست .

از سوء استفادش از دخترايي مي گفت كه به خاطر بازيگري به او نزديك مي شدن تا بتونن تو فيلمي كه اين يكي از دست اندر كاراشه ، بازي كنن .

مي گفت كه تا چه حدّ بعضياشون حاضرن به خاطر بازيگري از گنجينه هاي وجودشون بگذرن .

و اتفاقاً به اين عمل زشت خودش افتخار هم مي كرد و با آب و تاب تمام مراحلي كه باهم طي كرده بودند رو تعريف مي كرد ( گناه كه از حد بگذرد انسان بي حيا مي شود ) .

 

الهي بسوزد ريشه ي مفسد كه مي سوزاند دل مهربان مولاي مظلوم و اسير در بند غيبت مان را . 

شعله اي ديگر كه به دل سوزان مهدي پرده نشين (متخلص به مهيار) ملحق شد

حُسن صورت

آخر الزمان است و خيلي هم دور از انتظار نيست كه طبق روايات و احاديث ، بسياري از سنّت ها بدعت به حساب آيند و بدعت ها سنّت تلقي شوند .

خلق الناس به جاي امر به معروف و نهي از منكر ، امر به منكر و نهي از معروف پيشه سازند .

يكي از اين سنت ها دارايي به حس صورت با نگه داشتن محاسن مي باشد كه اين روز ها كمتر مرداني به اين هيئت و هيبت زيبا ، مي بينيم .

و حتي گاهي اوقات ديده مي شود ؛ عده اي نيز به خاطر به جا آوردن اين سنّت بازخواست مي شوند و مورد تمسخر و توهين نااهلان قرار مي گيرند .

گاهي اوقات كساني كه عزم طي  مسير روشنفكري را دارند و ريش ( چند گرم موي ) را مانعي بزرگ در مقابل خود مي بينند و باورشان اين مي شود :

آزادي انديشه ، با پشم و ريش نمي شه



تاريك فكر ترين و كوته نظرترين افراد اند ، كه به جاي علم ومنطق ابتدا به رسم مدّعيان ظاهرشان را به مثلاً روشن فكران شبيه مي كنند .

شخصي با صورتي كه تنها چند تار مو بر آن روييده بود به حضور امام علي (ع) آمد ، امام تا صورت ايشان را ديدند ، لبخندي زدند ، اوخجالت كشيد و در ملاقات بعدي آن چند تار را تراشيد ، تا امام صورتش را ديدند روي از او برگردانده و او را به خاطر تراشيدن آن چند تار ريش بازخواست كردند و فرمودند : لبخند من براي اين بود كه ملائكي را مي ديدم كه حتي آن چند تار موي صورت تو را شانه مي كردند و اكنون آتش جهنم را در صورت تو شعله ور مي بينم .

به جهت هويدا سازي خوبي هاي اين عمل پسنديده ، مطالبي جمع آوري نموده ام كه به نظر تان مي رسانم .



بهترين پناه

اگر بفهميم ؛
بيشتر براي خودمان ؛ چه قدر دردناك است


اين مشكل كه هميشه براي فرار از دست يك آدم


به آدم ديگري پناه برده ايم …

 

چرا نمي خواهيم بدانيم كه :


اعتياد به آدم ها بدترين نوع اعتياد است

 

و خداوند همچنان منتظر ..........