سراي عاشقانه مهدي پرده نشين

اگر تيغ دنيا بجنبد زجا - نبرّد رگي تا نخواهد خدا

كدخداي ده كه مرغابي بود ...

در ابتدا سالروز ولادت با سعادت بانوي اعظم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بر قطب دايره امكان حضرت بقيه الله الاعظم(روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) و بر همه آنان كه غرق در تنعّم مقتدايي ايشان اند مباركباد .

اساتيد گرامي ؛ همه خوب مي دانيم كه ائمه معصومين حتّي در سالروز ولادت مادرشان نيز به ياد مصائب ايشان مغموم و از اين داغ محزون اند ؛


گشته منسوخ از ازل عيش و شعف زين ماجرا
درهم و بشكسته زين غم قامت دنيا شده


اين در حالي است كه شيعه نيز از مصيبت هاي عظمايي كه به آن نازدانه رسول الله تحميل شد ، خون به جاي اشك از ديدگان روان ساخته ...


هدف من از گذاشتن اين تصوير با روبان مشكي تنها گشايش حفره اي بود كه همه باري ديگر متوجّه نواي روشن فاطمي شده و در ره رسواسازي اعداءالله و الرّسول و آله الاطهار عليهم السلام بكوشيم ، و اينگونه موجبات شادي قلبي ايشان فراهم شود . متأسفانه عدّه اي از سخنوران ، وعّاظ ، مدّاحان و حتّي طلّاب در اين مناسبات ، كم كاري مي كنند .


مثلاً در همين شب گذشته ، روحاني مسجدي از خواندن دعاي توسّل در چنين شبي امتناع نمود ، به ايشان عرض كردم ؛ مگر شما امشب ديگر به شفاعت چهارده معصوم احتياج نداريد ، يا آن را مغاير با شادي آل الله مي دانيد ، پاسخ او شنيدني بود ؛ گفت : با اين حزني كه فلان مدّاح دعا را مي خواند ، اشك مردم را در شب عيد در مي آورد ، اين مردم چه گناهي كرده اند كه شب شادي هم بايد اشك بريزند ...  .

بي نهايت سپاس از عنايات سرشار و مداوم همه عزيزان - مهدي پرده نشين

 

در محضر استاد

بِِاِسمِهِ تَعالي

 

اين متن رو مهمون عزيز فرهيخته اي هستيم كه به حقير عنايت مبسوط داشته و از لطفشون كاشانه حقير رو با كلام زيباشون مزِيّن فرمودند ؛

 

عيدسعيد نوروز ، وهمچنين سالروز ولادت بي بي دوعالَم؛ مادرمان حضرت صدّيقۀ طاهرةُ فاطمةُ الزَّهرا «سلامُ الله عليها» و روز تكريم مقام مادر و زن را  تبريك عرض ميكنم، وهمچنين؛ گرامي ميداريم سالروز ولادت حضرت امام خميني«ره» بت شكن بزرگوار قرن را؛ امّاعزيزان دلم لطفاً؛ درصحنۀ سايبري فعال وصاحب نظر باشيد ؛


همين الان كه متن را ميخوانيد فرودگاه هاي نصف اروپا تعطيل شده است ،
همين الان مونتگريني دارد گريه مي كند از انفجارهاي بروكسل ،
بروكسل دارد از ترس پنجمين انفجار به خود ميلرزد ،
تمام اروپا مثل بيد دارد از ترس داعش مي لرزد و بعد از پاريس و آنكارا و بروكسل نميدانند كجا قرار است برود هوا ! و اينجا در همسايگي داعش توي ايرانِ اسلاميِ قهرمان ، دارد باران رحمت الهي مي آيد و مردم اينطوري شاد و خوشحال هستند و ما نشسته ايم توي مهماني ها و از نوروزمان لذت ميبريم...


سلامتي همۀ دلاورمردان مدافعان حرم و مرزداران غيور نيروهاي مسلَّح جمهوريِ اسلامي وشادي ارواح تابناك شهدايي كه اين آرامش و امنيت رو مديونشون هستيم صلواتِ جَلي...
مؤمنين دست از دعا بر نداريد تاخداغضبي كند ؛ برهتّاكانِ بيخرَد وهّابيِ زن و كودك كش بي دفاع،دريمن و سوريّه و عراق...اللهُمَّ عَجِّل لِوَلِيِّكَ الفَرَج وَالعافيَةُ والنَّصر...

دكتر علي امير عسجدي ؛ مشاور تربيت خانواده

دل شكسته


دل شكسته

دلمو پينه زدم ، شكسته بود
از همه اهل زمونه خسته بود
يكي اومد دلمو گرفت و رفت
هموني كه به دلم نشسته بود
قبلنا يكي ديگه ام اين كارو كرد
اون نگون بختي كه بخت و بسته بود
تا پاي جون دادنم عاشق شدم
ولي حتي اون دل هم نبسته بود
من مي گفتم عاشقم باش نميشد
اتّصال بينمون گسسته بود
بعد اين همه بدي به روي ما
انگاري خدا درو نبسته بود
گدايي مي كرديم و به سينه مون
دست رد نَزَد با اينكه خسته بود
دل پينه بسته هم رد نميشه
خواستِمون،چون دلامون شكسته بود

***

پناه بر خدا از عذاب اَليمي كه در انتظار جداكنندگان عشق حقيقي ازقلبها ميباشد.


شعر في البداهه ؛ سروده مهدي پرده نشين / متخلّص به مهيار، تقديم به همه رهروان واقعي مسير دلدادگي

اگر رازق البشر خداست ، پس تلاش بيهوده ديگر چرا ؟

خنده دار است به خاطر رزقي كه به دست خدايي كه بهترين مُقَسِّمُ الاَرزاق است،  با او ( خدا ) سر ستيز داريم و حيوان گونه در پي به چنگ آوردن از هر راهي هستيم .

آن كه دندان مي دهد ، نان مي دهد ، اين را اگر باور كنيم ، ديگر غم روزي نميخوريم ؛

ما نفهميديم كه روزي ما تقسيم شده ؛

ما نفهميديم مفهوم و معناي «لَيسَ لِلاِنسان الّا مَا سَعَي» را ؛

ما نفهميديم كه خداست رازق البشر ، خداست آنكه از كِرم لاي تخته سنگ و موريانه ها هم غافل نيست چه برسد به ما ؛

ما نفهميديم كه هرچه به آب و آتش بزنيم بيشتر از روزي خود نخواهيم خورد ؛

ما نفهميديم كه اگر تيغ دنيا بجنبد زجا - نبرد رگي تا نخواهد خدا ؛

ما نفهميديم ، هيچ نفهميديم ، كاش مي فهميديم كه از كجا ، چگونه ، چرا آمده ايم و به كجا ، چگونه و چرا مي رويم ، فهم اين است در طومار مسير دلدادگي


اين حرام و اين حلال از بهر چيست ؟

جمع كردن مال را از بهر كيست ؟

زن پسر ، شوهر دختر و البته از بهر شوهر دوم زن


به قلم مهدي پرده نشين / متخلص به مهيار

تفريط در حق محبوب دلها

واژه ها نيز به گردن ما ناطقان حق دارند .

حق واژه ها اين است كه از آنها در راهي كه شايسته است بهره ببريم .

گرچه كه تمام كلمات و بهترين عبارات ما نيز به دور از شأن والا و اعظم و اكبر باري تعالي است ؛

هر چه نيكويي و خوبي به تو تقديم كنند

باز انگار كه تكريم ، نه تحريم كنند *

 

ولي واژه هاي زيبايي را كه فقط شايسته تقديم به ساحت باري تعالي است ، نبايد صرف غير خداوند نمود .

در اين صورت قدر و ارزش عبارات ، كاسته مي شود و در سوز و گداز و مناجات هاي شبانه ، شرمساري در مقابل معشوق را در پي داشته و اين نيز خود همسان پنداري خالق با مخلوق است كه نگون بختي در پي خواهد داشت .

واژه هايي را فقط براي خدا نگه داريم و به هيچ وجه به پاي ديگري نريزيم كه در موقع نيايش و مناجات خداوند به ملايك نفرمايد : اينها همان تمجيدهايي است كه به بنده من عرضه داشت ، حال كه از ارزش آن كاسته به من تقديم مي كند ...

اگر راه عزّت ره بنده گيست

غرور فزون قاتل زنده گيست

گر او مي دهد روزي روز را

چرا بنده اي شمس مه سوز را ؟

اگر قدرتت بخشش و لطف اوست

ستم بر بني آدم امري نكوست ؟

اگر محو بد ديده گي حائز است

تعدّي به نامحرمان جايز است ؟

اگر همره جمله تنها خداست

فراموشي و غفلت از حق رواست ؟

اگر حاجتت را صمد مي دهد

چرا دست سويي دگر مي رود؟

اگر عشق باشد ز لطف احد

چرايش نريزي به پاي صمد

اگر هست واهب عطا كردگار

چرا مي كني نعمتش احتكار ؟

اگر وقت عصيان تن آماده است

عذابي كه رب مي كشد ساده است؟

به سنجش اگر شاخص اش خَردل است

يد بخشش كز سخن افضل است *

 

* اشعار؛ سروده مهدي پرده نشين / متخلّص به مهيار خراساني

حيراني

السلام عليك يا بقيه الله في ارضه

 

خدا داند كه دل طاقت ندارد

ولي ميل ملاقاتت ندارد

اگر رويت نبيند خسته گردد

ولي بيند اگر،وابسته گردد

كني آغاز با او گفتگو را

به آتش مي كشاني قلب او را

عطش دارد دل اين عاشق زار

شده از هجر تو بيمار بيمار

به بالينش بيا چيزي بگويش

عطا كن گرمي دستت به رويش

كه تا ديوانه تر از پيش گردد

به درگاهت شها درويش گردد

 

شعر بداهه از مهدي پرده نشين - تقديم به قطب دايره امكان حضرت بقيّه الله الاعظم صاحب العصر و الزمان حجت ابن الحسن العسكري ( عجّل الله تعالي فرجه الشريف )

برخي از باورهاي من


بنده هميشه سعي كرده ام  كه با عقلم ، دلبستگي هاي دنيوي را از خودم دور نمايم ،
تا دلبستگي ها عقلم را از من دور نكنند .

خطاب به جلوه گران در پي محبوبيت و معشوقيت بارها گفته ام كه :
خواستني بودن رازي ندارد.
بدون اينكه در مورد ديگران قضاوت كنيد به آنها نگاه كنيد
و دنيا را همانگونه كه هست ببينيد .
شايد يكي از دلايلم بر ردّ عشق و دوستي هاي مجازي كه برخواسته از شهوت نفس است اين بيت شعر باشد :
گر گرد كسي بسيار گردي
گرچه بس عزيزي ، خوار گردي


و از پذيرفتن هر نوع انديشه اي امتناع مي ورزم چون :
عقيده بعضي انسانها بر مبناي عقده شان شكل مي گيرد .


وقتي خوشبخت كسي است كه شكوه رفتارش
آفريننده ي لبخند زندگي در چهره ي خلق الله باشد ، من ديگر دنبال چه خوشبختي بالاتر از اين باشم .


يك نكته از بنده حقير كه از جمله شاگردان تك تك تان به حساب مي آيم اينكه :
به نداي قلب سليم تان گوش بسپاريد ، قلب همه چيز را مي داند
زيرا قلب حرم امن الهي است و به حضور هيچ خار و خسي در خود راضي نمي شود .


سر چه باشد كه فداي قدم دوست كنم
اين متاعي است كه هر بي سر و پايي دارد


سراپا وجودمان را فداي خداوندي كنيم كه از شدّت حضور ناپيداست و از كثرت لطف بي همتاست - مهدي پرده نشين / متخلّص به مهيار خراساني

سَرور صاحبدلان

السلام عليك يا صاحب الأمر و العصر و الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف)

 

گر به دلم راه دهم عشق كسي

هم نفسي

در همه حالات اِلَم داد رسي

جز تو كه لايق

شوم عاشق

كه شود همدم شب هاي اِلان (تنهايي)

گريه كنان

خواهم از آن

عشوه و نازش بخرم

تا كه بيايد به برم

بر دلش افتد گذرم

باز چو مهتاب شبم

وقت تبم

دست تو آيد به سرم

غصّه فراموش شود

سوزش روح و تن مهجور كه خاموش شود

جرعه اي از باده ي عشق تو به جان نوش شود

ماه فلك از رخ زيباي تو در پرده شود

شمس فروزان به رخ ات برده شود

ديده كه بارنده شود

دل ز محبّت دَمي آكنده شود

بر تو نه ، بر خالق تو بنده شود

«پرده نشين» تو از اين تا به ابد زنده شود *

 

*  شعر بداهه سروده ؛ مهدي پرده نشين / متخلص به مهيار خراساني

مادر مظلومه عشّاق

السَّلامُ عَلَيكِ ايَّتُهَا الصِّديقَه الشَّهيدَه

چو حال عاشقان
سوداگران
نيكو فران
آن پاك بنيادان
دل آشفته ام ميل تو را دارد
به مافيها گلي چون تو كجا دارد
خدا دارد
به روي ات ميل افزون
گشته قانون
كرده مجنون
اين دل آشفته را خون
دوري از سيماي مه گون
مي كند ديوانه ام
بر هم زند كاشانه ام
نابود سازد خانه ام
ديوانه ام
ديوانه آن تيره چشمان
پينه دستان
روي پنهان
اندرون كوچه هاي تنگ و تاريك
مرز بين زندگي و مرگ باريك
ذات الاحزان طويله
مدت العمر القليله
رفتنت خانه خرابم
ماندنت چون شمع آبم
كرده ، بانو غصه ات پيرم
زمين گيرم
اسيرم *

اللهم اغفرلي الذنوبنا بفاطمه و ابيها و بعلها و بنيها

* مهدي پرده نشين / متخلّص به مهيار خراساني

پينه پيشاني

حواسمان باشد ؛ كه پينه پيشاني ، ما را از خدا غافل نكند !!!

 

پينه پيشاني ما ، گشته ره روزي ما

صافي پيشاني تو ، مايه دلسوزي ما

شاخص تقوا شده پس ، رو به خرابات كنم

يا به سجودم بشود يا به مكافات كنم

سجده من نيست چنان،تا كه كبودي بدهد

مُهر كه سوزنده كنم ، تحفه و سودي بدهد

مؤمن و مخلص شده ام با عملي شوم و پليد

در نظر خلق خدا زاهدم و عبد عبيد*

 

* شعر ازسروده هاي مهدي پرده نشين

 

اين شعر حقير به آن معنا نيست كه هر جبهه كبودي قصد فريبكاري داشته و دست به دامن اين روش شده است ، چه بسا كه عباد مخلص خداوند در بين ما گمنام اند و چون ما دارا به علمي كه اينان را از هم تميز دهد نيستيم ، پس حق تحليل واظهار نظر درمورد هيچ كدامشان را نداريم  .

بيشتركنجكاو به عشقبازي او با معبودي باشيم كه چه جلوه اي از خود نشان داده كه او اينگونه گرفتار اوست و به حقارت در محضرش خرسند است و به خود مي بالد ... .

بنده در اين مدّت عمر، نمونه هاي بسياري ازسوء برداشت هاي خطا ، مشاهده نموده ام .